دیشب دلم هوای تو کرد و تو نبودی چشمانم برای تو بارید و تو نبودی ان یادگاری زیبا برگ گل سرخ تصویر اسم زیبای تو بود تو نبودی چشمانم تمنای نگاه تو میکرد در اتش عشقِ تو بود و تو نبودی ان قامت رعنا که سفر کرد ...
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد٬ خطی ننویسم که آزار دهد کسی را٬ یادم باشد که روز و روزگار خوش است٬ وتنها دل ما دل نیست٬ یادم باشد جواب کین را با کمتر از مهر و جواب دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم٬ یادم باشد باید در برابر فریادها سکوت کنم٬ و برای سیاهی ها نور بپاشم. یادم باشد از چشمه درس خروش بگیرم٬ و از آسمان درسِ پـاک زیستن٬ یادم باشد سنگ خیلی تنهاست ... یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم٬ مبادا دل تنگش بشکند. یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام ... نه برای تکرار اشتباهات گذشتگان. یادم باشد زندگی را دوست دارم . یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی قربانگاه می رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم. یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه ی دوره گردی که از سازش عشق می بارد به اسرار عشق پی برد و زنده ش.د یادم باشد معجزه قاصدکها را باور داشته باشم٬ یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر کس فقط به دست دل خودش باز می شود. یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم. یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم ٬ یادم باشد از بچه ها میتوان خیلی چیزها آموخت. یادم باشد پاکی کودکیم را از دست ندهم. یادم باشد زمان بهترین استاد است. یادم باشد قبل از هر کار با انگشت به پیشانیم بزنم تا بعدا با مشت برفرقم نکوبم . یادم باشد با کسی انقدر صمیمی نشوم شاید روزی دشمنم شود٬ یادم باشد با کسی دشمنی نکنم شاید روزی دوستم شود٬ یادم باشد قلب کسی را نشکنم. یادم باشد زندگی ارزش غصه خوردن ندارد. یادم باشد پلهای پشت سرم را ویران نکنم٬ یادم باشد امید کسی را از او نگیرم٬ شاید تنها چیزیست که دارد. یادم باشد که عشق کیمیای زندگیست یادم باشد که آدمها همه ارزشمند اند و همه می توانند مهربان و دلسوز باشند. یادم باشد زنده ام و اشرف مخلوقات.
خداوند گفت : زمین سردش است چه کسی می تواند زمین را گرم کند؟ لیلی گفت :من خدا شعله ای به او داد لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت. سینه اش اتش گرفت خدا لبخند زد.لیلی هم لبخند زد خداوند گفت:شعله را خرج کن.زمینم را به اتش بکش. لیلی خودش را به اتش کشید خدا سوختنش را تماشا می کرد. لیلی گر می گرفت..خدا حظ می کرد لیلی می ترسید می ترسید اتش اش تمام شود. لیلی چیزی از خدا خواست.خدا اجابت کرد. مجنون سر رسید . مجنون هیزم اتش لیلی شد. اتش زبانه کشید . اتش ماند . زمین خدا گرم شد خداوند گفت :اگر لیلی نبود زمین من همیشه سردش بود
لیلی تشنه تر شد..
لیلی گفت: امانتی ات زیادی داغ است.زیادی تند است. خا کستر لیلی هم دارد میسوزد امانتی ات را پس می گیری؟ خداوند گفت: خا کسترت را دوست دارم. خاکسترت را پس میگیرم. لیلی گفت: کاش مادر میشدم مجنون بچه اش را بغل می کرد. خدا وندگفت: مادری بهانه عشق است. بهانه ی سوختن تو بی بهانه عاشقی تو بی بهانه می سوزی. لیلی گفت: دلم زندگی میخواهد ساده بی تاب بی تب. خداوند گفت:اما من تب و تابم بی من میمیری..... لیلی گفت: پایان غصه ام زیادی غم انگیز است مرگ من مرگ مجنون پایان قصه ام را عوض می کنی؟ خداوند گفت: پایان غصه ات اشک است . اشک دریاست دریا تشنگی است و من تشنگی ام تشنگی و آب . پایانی از این قشنگ تر بلدی؟ لیلی گریه کرد. لیلی تشنه تر شد . خدا خندید.
بیشتر از يک شب فاصله نيست واژه را معني کن سکوت مفهوم ماندن نيست ْ درد تلخ گسستن است ظلمت چشمانت را به کنار بزن همه چيز زنده است و زندگي اما...... نه!! فصل بهار و بهشت تو چند مي ارزد؟ يک- دو - سه هزار سال شايد بيشتر تکرار را در ميان گرفته صدايي گفت تو را مي شنوم به گوش باش : حرف را به بهايي شايد توان فروخت و مهر را و سوگند را و وجود را ! اما ايمان را به چه بهايي مي فروشي!
كبرياي توبه را بشكن پشيماني بس است از جواهرخانه خالي نگهباني بس است ترس جاي عشق جولان داد و شك جاي يقين آبروداري كن اي زاهد مسلماني بس است خلق دلسنگاند و من آيينه با خود ميبرم بشكنيدم دوستان دشنام پنهاني بس است يوسف از تعبير خواب مصريان دلسرد شد هفتصد سال است ميبارد! فراواني بس است نسل پشت نسل تنها امتحان پس ميدهيم ديگر انساني نخواهد بود قرباني بس است بر سر خوان تو تنها كفر نعمت ميكنيم سفرهات را جمع كن اي عشق مهماني بس است!